الشيخ أبو الفتوح الرازي
265
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
نهانخانهاى مىسازد ، و يكى مىگفت : انبار خانهاى مىسازد ، و مىگفتند : تا بدانى كه اين مرد ديوانه است ، كشتى مىسازد بر زمين ساده ، اين جا درياى نيست ، كشتى بر زمين خشك چگونه خواهد رفتن ! از اين معنى چيزها مىگفتند ، فهذا معنى قوله : * ( كُلَّما مَرَّ عَلَيْه مَلأٌ مِنْ قَوْمِه سَخِرُوا مِنْه ) * ، يكى مىگفت : اى نوح ! پس ( 1 ) آن كه دعوى نبوّت مىكردى ، درودگرى بيرون آمدى . رمّانى گفت : سخريّت ، اظهار خلاف باطن باشد به قولى يا به فعلى كه متضمّن باشد استضعاف عقل را ، و تسخير ، تذليل ( 2 ) باشد . حق تعالى نوح را گفت : بگو اگر شما امروز از ما افسوس ( 3 ) مىدارى ، ما از شما افسوس ( 4 ) داريم ، چنان كه شما افسوس مىدارى و بدانى چون به شما رسد ( 5 ) . * ( مَنْ يَأْتِيه عَذابٌ يُخْزِيه ) * ، « من » ، در او موصوله است ، به معنى الَّذي ، آن را كه عذاب به او آيد و به او رسد ، هلاك بكند او را . و گفتند : به معنى « اى » است ، و تقدير آن است كه : فسوف تعلمون ايّنا يأتيه عذاب يخزيه ( 6 ) . بدانى كه از ما و شما كه باشد كه عذاب به او رسد و او را هلاك كند ، [ و قوله ] ( 7 ) : * ( يُخْزِيه ) * ، در ( 8 ) جاى صفت عذاب است و محلّ او رفع است . راوى خبر گويد : چون طوفان پديد آمد و آب عالم بگرفت ، مردم سر با كوهها نهادند تا آب به بالاى كوهها بر رفت . زنى بود و كودكى داشت ، و آن كودك را سخت دوست داشتى و بر او مهربان بود . آن كودك را بربر گرفت ( 9 ) و بر كوه رفت . چون آب بر سينهء او برسيد ، كودك را بر سر نهاد . چون آب بنزديك سر او رسيد ، كودك را بر داشت ، آب در آمد و هر دو را ببرد . رسول - عليه السّلام - گفت : اگر خداى تعالى بر كسى از ايشان رحمت خواستى كردن ، بر آن كودك رحمت كردى .
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها از . ( 2 ) . اساس : تذليلى ، به قياس با نسخهء آو تصحيح شد . ( 4 - 3 ) . آو ، آج ، بم ، آز : فسوس . ( 5 ) . آج : رسيد . ( 6 ) . اساس : عبارت فوق را از « من » در او موصوله است . . . تا يخزيه ، تكرار كرده است كه به قرينه با نسخه آو ، حذف شد . ( 7 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد . ( 8 ) . آج ، بم ، لب ، آز دين . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، لب ، آز : برگرفت .